مرتضى راوندى
289
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
درخشان و منارههاى جالبنظر ، و مدرسهها و كتابخانهها و قصرها و باغستانها و بيمارستانها و حمامها مىديد ، و هم كوچههاى تنگ و تاريك كه فقيران در آن سكونت داشتند ، و عاقبت به بغداد مىرسيد كه انورى شاعر دربارهء آن گفته است : خوشا نواحى بغداد ، جاى فضل و هنر * كه كس نشان ندهد در جهان چنان كشور » « 1 » شهرهاى بزرگ در جهان اسلامى در صفحات پيش ، بتفصيل از خصوصيات شهرهاى بزرگ در ايران و ممالك اسلامى سخن گفتيم « خطيب در تاريخ خود ( تاريخ خطيب بغدادى ) نوشته است كه در عهد مأمون ، شهر بغداد شصت و پنج هزار گرمابه داشته و مشتمل بر بيش از چهل قصبه و شهرهاى كوچك و بزرگ بهم پيوسته بوده است ، و به علت توسعهء اجتماع و آباديهاى متعدد وابسته به يكديگر ، شهر واحدى بشمار نمىرفته است كه يك حصار و باره ، آن را احاطه كرده باشد . » « 2 » توسعه و گسترش شهرها با حملهء مغول ، و درهم ريختن مبانى اقتصادى و اجتماعى ملل شرق نزديك ، يكباره تعطيل شد . چنان كه قبلا اشاره كرديم پس از استقرار حكومت ايلخانان ، اندكاندك ، قدمهايى در راه نوسازى ايران برداشته شد . ابن خلدون كه معاصر امير تيمور است ، بطور كلى ، در پيرامون خصوصيات اجتماعى و اقتصادى شهرها مطالبى در كتاب خود آورده است از جمله مىگويد : « چه بسا كه پس از انقراض نخستين بنيانگذاران يك شهر ، پادشاه و دولت ديگرى بجز دودمان دولت نخستين ، آن را مقر فرمانروايى و پايتخت خود قرار مىدهد ، و از بنيان نهادن شهر ديگرى بىنياز مىشود و خواهناخواه در نگهبانى و آبادانى آن مىكوشد و بموازات افزايش ثروت و پيشرفت آن دولت ، در كيفيات آبادانى ، بر بناها و كارگاههاى آن شهر نيز افزوده مىشود و در پرتو توسعهء اجتماع و آبادانى ، موجبات نوينى براى بقا و دوام آن شهر پديد مىآيد . « 3 » متأسفانه ابن خلدون به علل و عوامل اصلى پيدايش و توسعهء شهرها توجه نمىكند ، و در جلد دوم كتاب خود ، ( از صفحهء 694 ببعد ) ايجاد شهرهاى بزرگى چون بغداد ، قاهره ، قرطبه و جز اينها را مولود علل اقتصادى و حسن موقعيت طبيعى و جغرافيايى و عوامل ديگر نمىداند ، بلكه به نظر او پيدايش و توسعهء شهرها « وابسته به دوران فرمانروايى دولت بنيانگذار آن خواهد بود ، و اگر روزگار آن دولت كوتاه باشد ، كيفيت توسعه و پيشرفت آن شهر هم پس از پايان يافتن فرمانروايى دولت مزبور متوقف خواهد شد . » « 4 » غافل از اينكه سلاطين و حكومتها خواه و ناخواه ، تحت تأثير عوامل اقتصادى و ضروريات زمان و مكان و احتياج و نيازمندى اكثريت ، دست به ايجاد و توسعهء شهرها مىزنند و اگر پادشاه مقتدرى بدون توجه به مقتضيات محيط و علىرغم مصلحت عموم ، به هوى و هوس شخصى ، در محل نامناسبى شهرى جديد بنيان نهد ، بدون ترديد ، در دوران قدرت همان شهريار ، چنين شهرى متروك و خالى از سكنه خواهد ماند . بنابراين ، شك نيست كه در پيدايش شهرها ، علل و عوامل اقتصادى و طبيعى نقش
--> ( 1 ) . ويل دورانت ، عصر ايمان اسلامى ( تاريخ تمدن ) . ترجمهء ابو القاسم پايند ( 2 ) . مقدمهء ابن خلدون . ( 3 ) . ص 675 - 674 . 2 ، ص 675 - 674 . ( 4 ) . همان . ص 674 . ؟ ؟